<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>معرفی کتاب</title>
		<link>https://blogketab.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://blogketab.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>معرفی کوتاه از شاهکار جنایات و مکافات نوشته داستایوفکی</title>
			<link>https://blogketab.kowsarblog.ir/معرفی-کوتاه-از-شاهکار-جنایات-و-مکافات-نوشته-داستایوفکی</link>
			<pubDate>12:19:00 +0430 شنبه، 6 مرداد 1397</pubDate>			<dc:creator>جهانی</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">652030@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p&gt;امروز کتاب جنایات و مکافانت رو تموم کردم و فکر کردم  کمی درباره آن بنویسم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; کتاب در خصوص جوانی بود که برای یه فرضیه کسی رو کشته بود و بعد از اون مکافات شروع شده بود که به هیچ وجه از بیرون نبود و در درون خودش مجازات میشد البته در نهایت هم مجازاتی که براش تعیین شده بود رو نمیفهمید و به نظر خودش اصلا گناهکار نبود .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه بخش خوبی داشت که در داستان جریان داشت این بود که اگه جناینتی مرتکب بشی مکافات به دنبالش میاد و این دقیقا از درون شما آغاز میشه شما به دنبال باقی مانده اثرات میگردید و ناخودآگاه نگران این موضوع هستید که کسی بفهمه در حالی که هیچ کس حتی به این موضوع کوچکترین توجهی نداره ولی شما به شدت روی موارد ریز دقت میکنید و نگران این موضوع میشید که دیگران از گناه شما آگاه بشن و سخت تحت تاثیر این موضوع قرار میگیرید مدام نشانه ها رو چک میکنید و فکر میکنید اون ها خیلی واضح و روشن هستند طوری که همه میتونند اونو ببین و از دیدن اون همون نتیجه ای رو میگیرن که شما گرفتید در حالی که مطمئنا این طور نیست دقیقا شبیه مثال کتاب، یه لنگه جوراب خونی و چند تکه از پاره های شلوار هیچ نشانه ای نمیتونن باشن اما شخصیت اصلی بی نهایت آنها را مهم میشمرد و در صدد نابودی آنها بود  و گمان میکرد هر کس آنها را ببیند متوجه میشود که قتل کار اوست!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در کنار داستان اصلی  داستان های فرعی هم مطرح میشد که به نظر من خیلی زیاد و گاهی خسته کننده مینمود ولی در خودی خود داستان های کامل و شخصیت های بی نظیری معرفی شده بود شخصیت پردازی بی نظیر، داستان را شاید بی نهایت قابل درک و زیبا می کرد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; داستان در روسیه بود و فضای آن زمان روسیه خوب به تصویر کشیده شده بود افزایش فقر و فساد و تمایل به تشکیل جامعه ای نو و حتی اشاره به ایجاد جامعه اشتراکی نیز قابل توجه بود .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نکته خیلی جالبی که در متن بود و به نظر من کتاب به همین منظور نگاشته شده بود بیان خونریزی و کشتن توسط افرادی چون ناپلئون و محمد و این قرار بود و همطراز قرار دادن پیامبر با شخصی همچون ناپلئون درخور توجه بود توجه نکردن به معنویات و روحیات و همینطور بی معنی شمردن اعتقادات و دین و به نوعی خرافات دانستن آن در بخش های تاثیر گذار داستان به خوبی نمایان بود و حتی مسحیت که دین رایج در روسیه در آن زمان بود نیز زیر سوال می برد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درکتاب شخصیت رازومخین  خیلی جالب و قابل تامل بود پذیرفتن همه همونطوری که هستند و اصرار بر این باور که دروغگو بهتر از تقلید کار است با این دلیل که انسان از سایر مخلوقات جداست چون دروغ میگوید و دروغ ذاتا بد نیست چون نشان از انسان بودن می دهد ولی تقلید بد است و انسانی که تقید میکند اصلا انسان نیست بلکه طوطی است . و تقلید انسان را از انسان بودن جدا و هیئت او را زیر سوال می برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اصرار نویسنده به این مطلب که انسانهایی در دنیا هستند که اصولا معتقدند که با ید زجر بکشند و این تفکر هم برخواسته از فرهنگ دین مسیحیت است که برای رستگاری باید مصائب را تحمل کرد و مانند مسیح به صلیب مشیده شد،به طور واضح دیده میشد و تمام کسانی که در داستان به عنوان مسیحیان معتقد معرفی میشدند بلافاصله یا با کمی مکث اعلام میداشتند که باید مصائب را تحمل کنند و این شیوه راستین و رستگاری کامل است.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ادامه دارد&amp;#8230;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://blogketab.kowsarblog.ir/معرفی-کوتاه-از-شاهکار-جنایات-و-مکافات-نوشته-داستایوفکی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز کتاب جنایات و مکافانت رو تموم کردم و فکر کردم  کمی درباره آن بنویسم.</p>
<p> کتاب در خصوص جوانی بود که برای یه فرضیه کسی رو کشته بود و بعد از اون مکافات شروع شده بود که به هیچ وجه از بیرون نبود و در درون خودش مجازات میشد البته در نهایت هم مجازاتی که براش تعیین شده بود رو نمیفهمید و به نظر خودش اصلا گناهکار نبود .</p>
<p>یه بخش خوبی داشت که در داستان جریان داشت این بود که اگه جناینتی مرتکب بشی مکافات به دنبالش میاد و این دقیقا از درون شما آغاز میشه شما به دنبال باقی مانده اثرات میگردید و ناخودآگاه نگران این موضوع هستید که کسی بفهمه در حالی که هیچ کس حتی به این موضوع کوچکترین توجهی نداره ولی شما به شدت روی موارد ریز دقت میکنید و نگران این موضوع میشید که دیگران از گناه شما آگاه بشن و سخت تحت تاثیر این موضوع قرار میگیرید مدام نشانه ها رو چک میکنید و فکر میکنید اون ها خیلی واضح و روشن هستند طوری که همه میتونند اونو ببین و از دیدن اون همون نتیجه ای رو میگیرن که شما گرفتید در حالی که مطمئنا این طور نیست دقیقا شبیه مثال کتاب، یه لنگه جوراب خونی و چند تکه از پاره های شلوار هیچ نشانه ای نمیتونن باشن اما شخصیت اصلی بی نهایت آنها را مهم میشمرد و در صدد نابودی آنها بود  و گمان میکرد هر کس آنها را ببیند متوجه میشود که قتل کار اوست!</p>
<p>در کنار داستان اصلی  داستان های فرعی هم مطرح میشد که به نظر من خیلی زیاد و گاهی خسته کننده مینمود ولی در خودی خود داستان های کامل و شخصیت های بی نظیری معرفی شده بود شخصیت پردازی بی نظیر، داستان را شاید بی نهایت قابل درک و زیبا می کرد .</p>
<p> داستان در روسیه بود و فضای آن زمان روسیه خوب به تصویر کشیده شده بود افزایش فقر و فساد و تمایل به تشکیل جامعه ای نو و حتی اشاره به ایجاد جامعه اشتراکی نیز قابل توجه بود .</p>
<p>نکته خیلی جالبی که در متن بود و به نظر من کتاب به همین منظور نگاشته شده بود بیان خونریزی و کشتن توسط افرادی چون ناپلئون و محمد و این قرار بود و همطراز قرار دادن پیامبر با شخصی همچون ناپلئون درخور توجه بود توجه نکردن به معنویات و روحیات و همینطور بی معنی شمردن اعتقادات و دین و به نوعی خرافات دانستن آن در بخش های تاثیر گذار داستان به خوبی نمایان بود و حتی مسحیت که دین رایج در روسیه در آن زمان بود نیز زیر سوال می برد .</p>
<p>درکتاب شخصیت رازومخین  خیلی جالب و قابل تامل بود پذیرفتن همه همونطوری که هستند و اصرار بر این باور که دروغگو بهتر از تقلید کار است با این دلیل که انسان از سایر مخلوقات جداست چون دروغ میگوید و دروغ ذاتا بد نیست چون نشان از انسان بودن می دهد ولی تقلید بد است و انسانی که تقید میکند اصلا انسان نیست بلکه طوطی است . و تقلید انسان را از انسان بودن جدا و هیئت او را زیر سوال می برد.</p>
<p>اصرار نویسنده به این مطلب که انسانهایی در دنیا هستند که اصولا معتقدند که با ید زجر بکشند و این تفکر هم برخواسته از فرهنگ دین مسیحیت است که برای رستگاری باید مصائب را تحمل کرد و مانند مسیح به صلیب مشیده شد،به طور واضح دیده میشد و تمام کسانی که در داستان به عنوان مسیحیان معتقد معرفی میشدند بلافاصله یا با کمی مکث اعلام میداشتند که باید مصائب را تحمل کنند و این شیوه راستین و رستگاری کامل است.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://blogketab.kowsarblog.ir/معرفی-کوتاه-از-شاهکار-جنایات-و-مکافات-نوشته-داستایوفکی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://blogketab.kowsarblog.ir/معرفی-کوتاه-از-شاهکار-جنایات-و-مکافات-نوشته-داستایوفکی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://blogketab.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=652030</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
